محمد حسن خان اعتماد السلطنه
26
مرآة البلدان ( فارسى )
ابند [ مع ] : محل معروفى است در خاك جندشاپور نزديك اهواز . ابهر [ مع - مر ] : شهرى است مشهور ميانهء قزوين و زنجان و همدان . عجم آن را « اوهر » گويند كه مركب است از اب و هر ، كه به معنى آب آسياست . در سال بيست و چهارم هجرى در زمان عثمان بن عفان ، در وقتى كه مغيرة بن شعبه والى كوفه و جرير بن عبد الله بجلى حاكم همدان و براء بن عازب حاكم رى بود ، براء به اتفاق جرير اين شهر را فتح كرد . اهل اين شهر اول به مقاتله برخاسته لشكر اسلام قلعهء ابهر را محاصره نموده بعد سكنه امان خواستند . براء امان داد و از اينجا به قزوين شتافت و قزوين را به قهر و غلبه مسخر كرد . ابهر قلعهء بسيار محكمى دارد . گويند شاپور ذو الاكتاف بنا كرد . در دوازده فرسخى قزوين و پانزده فرسخى زنجان است . بعضى ديگر ابهر را از بناهاى كيخسرو بن سياوش دانند و گويند قلعهء آن را دارا بنا كرد و خراب شد . اسكندر دوباره روى همان خرابه قلعهاى بنا كرد . عدهء كثيرى از فضلا منسوب به اين شهرند . صاحب تقويم البلدان به نقل از مشترك [ گويد ] دو ابهر است : يكى ذكر شد ديگرى قصبهاى است در نواحى اصفهان . صاحب نزهة القلوب گويد ابهر از اقليم چهارم . قلعهاى از گل دارد . دارا بن داراى كيانى ابتدا نمود و برادرش اسكندر رومى تمام كرده و بر آن قلعه قلعهاى ديگر بهاء الدين حيدر از نسل اتابك نوشتكين شيرگير سلجوقى ساخت و به حيدريه موسوم گردانيد . دور باروى آن پنج هزار و پانصد قدم است . هوايش سرد و آبش از رودخانهاى كه بدان شهر منسوب است و از حدود سلطانيه برمىخيزد و به ولايت قزوين مىريزد . غله و ميوهء آن بسيار است و خوب . اما نانش چندان خوب نيست . پنبه در آن كم به عمل مىآيد . نوعى از گلابى و نوعى از آلو و گيلاس آن ممتاز است . مردمش سفيد چهره و متملق و شافعى . ولايتش بيست و پنج پاره ده